من تو را دو...دوستم داری؟

من تو را دو...دوستم داری؟

بایگانی
آخرین مطالب

نباید بگی...

مضخرف ترین حس دنیا اینه که کلی حرف رو دلت باشه و نشه بیاد رو زبونت 

سکوت یه وقتایی میشه مرگ تدریجی 

بعد از مدت ها شعر نوشتم


اصلا ولش کن دل بکن از من برو هر جا که او...

این دل شده محبوبه ی شب های سرد و  برفیو 

بوی خوشش مانده حوالی خودش یخ کرده و 

بو می کشی اما نمی آید به جز سوز و... همین

بوی خوشش سوزی شده می سوزیو یخ میزنی

حرفی نمانده دل بکن از من برو هر جا که او...



البته یه سری ایراداتی داره

دارم روش کار میکنم

شایدم ادامش بدم

نفرت

عشق چیزی بود که شنیده بودم

نفرت چیزی بود که دیدم

دارد می گذرد...

زندگی همین دقیقه هاست

 که دستانم را نمی گیری

دارد می گذرد...

ببین که چطور بدون دستانت اشکهایم روی گونه هایم تنها می مانند

می چکند 

و می گذرند...


خیال

یکی زیر، یکی رو،یکی زیر، یکی رو...

 پاییز امسال 

کلاف سر در گم خیالم را میبافم

 

پالتوی صورتی کوچک دخترانه

دل چرکی شده 

از نما افتاده...

باید دوباره شروع کنم

پالتوی صورتی کوچک دخترانه 

 زیبا نمی شود 

دل صاف می خواهد

باید دوباره سر بندازم

یکی زیر، یکی رو، یکی زیر، یکی رو...

 



نیست...

از من چی باقی مونده

جز یه جسم که به ظاهر موندنیه

اما داره نفسای آخرو میکشه

داره دست و پا میزنه که بتونه باشه

ولی نیست...

جایی که باید باشه

دیگه نیست...

بهانه

از حق که نگذریم

تنها بهانه ام برای ماندن فقط تویی

نه نقاشی زن درون قابی در آغوش دیوار

نه حتی غزل های زخم خورده زیر باران

و نه ...

تنها بهانه ام برای ماندن خود خود خود تویی

امید...

رویا هایمان را پشت سر نمی گذارم

دستشان را میگیرم و کشان کشان می آورم

شاید سر راهت دوباره پیدایم کنی 

دوباره بخواهی 

دوباره بمانی

دوباره پیدایم کنی

ابهام

کاش زنده بمانم

تا غم ته نشین شده ته قلبم را سر بکشی

 تا زهرم را در خود حل کنی

تا  طلوع کنم برایت...

آغوشت دیگر ماوای من نیست

غریبه شدم بی خبر از خبرت

پیراهنت آغوشم را پر کرده


فقط یک تصویر مبهم

بگذار دقیق تر شوم 

مبهمِ مبهمِ مبهم

از بودنمان ورای پرده اشکم 


کورسوی امیدی در پستوی ادراک خشکیده ام سو سو میزند

تنهایی...


تنهاییم را دوست دارم

 در حجم وسیع قلب تو

باید تمام خودم را ورق بزنم

تا پیدا شوم

تمام من فقط تویی